ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٤   کلمات کلیدی: دنیای اسر ار امیز خواب
دنیای اسرارامیز خواب

چگونه محل حفظ بخش گمشده کتاب دانته در عالم رؤیا افشا شد؟

در میان این قبیل مثالها معروفتر وعجیب تر پیدا شدن ناگهانی مخفیگاه بخشی از کتاب کمدی الهی نوشته دانته است

که پس از سالها عامل ناشناختـه و مرموز “ناخـوداگـاه” آنرا ظاهراً توسط روح نویسنـده در عالم خواب به فرزند او

ژاکویو نشان میدهد. ماجرا از این قرار است که انجمن تحقیقات روحی لندن ضمن گزارشهایی که در زمینه این گونه

رؤیاها تهیه کرده نمونه جالبی را ارائه میدهد که مربوط به فقـدان ۱۳ قسمت از کتاب “بهشـت” کمدی الهی شاعر و

نویسنده شهیر ایتالیایی دانته است.

میدانیم که دانته کتاب کمدی الهی را در ۳ جلد به نامهای دوزخ و برزخ و بهشت نوشت. پس از انکه دانته دار فانی

را وداع گفت متوجه شدند که ۱۳ بند از کتاب بهشت مفقود شده واثری از آن باقی نمانده است بعد از جستجوی زیاد

سر انجام به این نتیجه رسیدند که اصولاً شاعر موفق به اتمام این بخش از کتاب نشده است دوستان و فرزندان دانته

پس از فعالـیتهای زیادی که برای یافتن قسمتهای گمشـده به عمل آوردند کارشان به جایی نرسید در صدد برآمدند که

موضوع را به فراموشی بسپارند لـکن یکی از آنها به نام ژاکویو که از فرزندان شاعر بود تصمیم گرفت به هر قیمت

شده کتاب را کامل کند تا این اثـر بزرگ وجاودانی پدرش ناقص نمانـد. امـا ایا چه کسی بود که پس از دانتـه به خـود

جرأت میداد که ان ۱۳ قسمت از کتاب را به جای او بنویـسـد.مشکل هنوز باقی بود و ژاکوئی با علاقه مندی عجیـبی

قـصـد داشـت تصمیـمی را که گرفتـه بود عملی کـنـد. در همیـن احوال یک شـب او به خواب رفت و در عالم رؤیا پدر

خودش یـعـنی دانته را دیـد کـه لباسی ژنده و فرسـوده به تـن دارد امـا چهره اش نورانی و با صفاست ژاکویو از پدر

پرسید مگر تو زنده ایی؟دانته در جواب گفت:آری اما نه مثل شما ما برای خودمان زندگی خاصی داریم ژاکویو گفت:

حال که زنده هستی به من بگو آن ۱۳ قسمت ازکتاب کمدی الهی را نوشتی؟یا ناقـص مانـده است؟دانته گفت البته که

نوشته ام کتاب من کامـل است. ژاکویو گفت : پس آن ۱۳قسمـت از کتاب کجاسـت ؟ ما هر چـه جستجـو میکـنیـم آنرا

نمی یابیم. دانته در عالم رؤیا دست فرزند را گرفت و گفت با من بیا تا مخفیگاه آن ۱۳ قـسمـت را به تو نشان دهم و

و بعد حرکت کرد وبه اطاقی رفت که قبل از مرگ شبها معمولاً در آن اطاق میخوابید.دانته در آن اطلق به سوی یکی

از دیوارها پیش رفت و همین که مقابل ان رسید دستش را بع دیوار کشید گفت : اینجاست آن موقع ژاکویو مضطرب

از خواب بیدار شـد واحساس کرد شب از نیمه گـذشته اسـت با وجود این فـوراً لـباس پوشـید و راه منزل پیر جردانـو

دوست قدیمی پدرش را گه هنوز زنده بود در پیش گرفت جوردانـو از اینکه فرزند دوسـتش نا بهنگام او را از خواب

بیدلـر کرده ناراحـت شـد و همین که شرح رویای ژاکـویو را شنـیـد او هم لباس پوشید وگفت همین امشب باید سراغ

خانه ایی که پدرت در ان فوت کرده برویم و مخفیگاه بخشهای گمشده کتاب را پیدا کنیم . شب دیروقت بود اما ان دو

با شوق و شور فراوانی به راه افتادنـد و به خانه سابق دانته که اکـنون در اخـتـیار دیگری بود رفتند .صاحبخانـه به

به محض شنیدن ماجرا موافقت کرد که انها به خوابگاه قبلی دانته بروند وجستجوی خود را اغاز کنند. روی دیواری

که دانـته برونـد وجستـجوی خود را آغاز کنند. روی دیواری که دانـته در عالم رؤیا به فرزندش نـشان داده بود یـک

قاب عکس کهنه جلب توجه میکرد.ژاکویو با عجله قاب عکس را به کنار زد و پشت آن دریچه ایی ظاهر شد که قبلاً

آن را ندیده بودند فوراً دریچه را گشودنـد و حفره ایی را در دیوار به نظر آوردنـد وبعد از تمیز کردن ناگـهان متوجـه

شدند تـمام ۱۳قسمت گـمشده کتاب را یافـتند. به راستی حیرت آور بود تـمام نوشته ها به خط دانـتـه بود و حـتی یک

سطر از انچه باید باشد کمتر یا بیشتر نبود .

بازهم ناخود اگاه در عالم خواب خدمتی برای جامعه بشریت انجام میداد و بدین وسیله نقص یکی از

بزرگترین آثار ادبی را بر طرف میکرد شاید باز هم باید بگوییم چرا؟