ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٤   کلمات کلیدی: داستان های متا فیزیکی
یک مرد ۷۰ ساله کاغذ تا شده ای را که در دست دیگری است می خواند.

مرد هفتاد ساله از فاصله زیاد کاغذ تا شده ای را که در دست دیگریست می خواند. کارهای عجیب این مرد دانشمندان جهان را مات و مبهوت کرده است. آیا دنیای فردا می تواند پرده از روی این اسرار بردارد؟

یک نفر اروپایی موسوم به لدوک کهن کارهای شگفت انگیزی می کند که دانشمندان نامی را مات و مبهوت کرده است. ورقه ای را که شخصی نوشته و در جیب بغل خود گذارده می خواند. اکنون این مرد هفتاد سال دارد و به طوری که می گویند در سه سالگی در محاسبه ذهنی از جوانان تحصیلکرده قوی تر بوده است.

در ۱۹۲۵ به پاریس رفت و اعمال حیرت انگیز خود را بر دانشمندان طب و فیزیولوژی و ریاضیات عرضه کرد. در نخستین جلسه ای که تشکیل شد (لکنش) عضو آکادمی علوم و استاد واله طب و دکتر اوسنی رئیس دانشکده فلسفه حاضر شدند. جلسات دیگرش در حضور استادان (ریشه) و کینو و لارنوی و لینال لافاستین که همه از آکادمی طب بودند تشکیل گردید. در یکی از این جلسات استان لکنش با خانمش و دکتر اوستی مادام واله حضور یافتند. کهن دستور داد که هر یک ورق سفید کوچکی بگیرند و هر چه دلشان می خواهد بنویسند و سپس ورقه را خوب تا کنند. در این وقت خودش از اطاق خارج شد. هر یک از آنان به یک گوشه اطاق رفته و آنچه می خواست روی ورقه اش نوشت سپس کهن را صدا کردند وقتی وی داخل اطاق شد دستور داد که در یک صف بنشینند بدین قرار از راست به چپ دکتر اوستی، استاد لکنش، مادام واله هر کس ورقه خود را در دست داشت و دست خود را مشت کرده بود. کهن از دکتر اوستی خواهش کرد که هر چهار ورق را بگیرد و در هم مخلوط نماید و سپس به هر یک نفر یکی از آنها را بدهد و خود او هم یکی بردارد. کهن جلوی مادام لکنس ایستاد و ورقه ای را که در دست داشت گرفت و میان دو انگشت خود نگاهداشت سپس آن را روی پیشانی گذارد پس داد. اوراق به هم پیچیده و شبیه یکدیگر بودند هیچ کس نمی دانست ورقه ای که در دست دارد متعلق به کیست و در آن چه نوشته شده است. پس از آن جلوی دکتر اوستی ایستاد و به او گفت ورقه ای که در دست داری ورقه تو نیست و در آن نوشته (هواسنج). ورقه را باز کردند دید همانطور که او می گوید نوشته شده است. سپس به طرف استاد لکنش رفت و گفت تو ورقه خود را در دست داری و در آن نوشته ای (ساعت دو بعدازظهر به گردش می روم). لکنش ورقه را باز کرد و دید ورقه خود اوست که همین عبارت روی آن نوشته شده. بعد جلوی مادام لکنش رفت و مدت ۲ ثانیه به او نگاه کرد و سپس روی خود را به طرف دکتر اوستی کرده و گفت ورقه ای که نوشته ای در دست این خانم است و بزودی می گویم که چه نوشته ای در حدود ۱۵ ثانیه متفکر بود و چنین به نظر می رسید که مشغول کوشش ذهنی است و بالاخره گفت نوشته ای (سفر بزرگترین لذت زندگی است). مادام لکنش ورقه را باز کرد و عبارتی را که او گفته بود روی آن نوشته دید. بالاخره جلوی مادام واله رفت و به او گفت ورقه ای که در دست تو می باشد ورقه مادام لکنش است و در آن نوشته شده (هنگامی که دو ساله بودم به پدرم می گفتم بابا) ورقه را باز کردند و سخن او را درست یافتند.

تمام مدتی که کهن مشغول جوابگویی بود از پنج دقیقه تجاوز نکرد. دانشمندانی که در جلسات آزمایش او حضور داشتند به طریق ذیل درباره او گواهی داند :

گواهی استاد ریشه- در دانشکده فلسفه جلسه ای برای آزمایش کهن تشکیل شد من با چند تن از دوستان دانشمندم در آن جلسه حاضر شدیم من در دعوی این مرد شک و تردید زیادی داشتم و همین شک و تردید بر اعتبار گواهی من می افزاید. کهن به من دستور داد که دو برگ کاغذ بگیرم و روی هر یک یک عبارتی بنوسم من در یک طرف اطاق دفتر بودم و او طرف دیگر و محال بود که بتواند بفهمد من چه می نویسم. سپس هر یک از دو ورقه را هشت تا نمودم و یکی را در دست راست و دیگری را در دست چپ گرفتم. کهن نیم دقیقه در حال تردید ایستاد و سپس گفت در ورقه ای که در دست راست داری نوشته ای (اسم تعمیدی پدرم چیست؟) و در ورقه ای که در دست چپ داری نوشته ای (کلفت ما چند سال دارد؟) من مات و مبهوت شدم و تصمیم گرفتم بیش از این او را آزمایش نکنم لیکن خود او مرا تشویق کرد که آزمایش دیگری بکنم.

این بار سخت گیری کردم بدین طریق که دستور دادم او از اطاق بیرون برود و خود تنها در اطاق ماندم سپس چهار جمله روی چهار ورقه نوشتم و هر ورقه را هشت تا کرده و یکی را سوزانده و یکی را در دست راست و یکی را دست چپ گرفتم. کهن گفت در ورقه ای که در دست راست داری نوشته ای (ورژیلیوس مارد) و در ورقه ای که در دست چپ داری نوشته ای (راستی مایه نجات است) ورقه ای که در زیر کتاب است روی آن نوشته شده (پیش بیا) اما راجع به ورقه ای که سوخته شده باید سه ربع دقیقه فکر کنم درست پس از سه ربع دقیقه گفت روی آن نوشته بودی (آه خسته شدم) و در تمام اوراق همان عبارت که او می گفت نوشته بود. من یقین دارم که کهن دستش به این اوراق نرسیده و نمی دید که من چه می نویسم زیرا در آزمایش اول از من دور و در آزمایش دوم در اطاق دیگری بود و نمی توانست روی اوراق را هم ببیند زیرا هر ورقی را هشت تا کرده بودم و اوراق را هم بعد از اینکه او جواب می داد باز می کردم. سپس دوباره دیگر این آزمایش را جلو زنم انجام دادم و نتیجه مانند دو مرتبه پیش بود.

من برای عمل خارق العاده او نمی توانم علت آشکاری را بیان کنم و فقط می توانم بگویم که این مرد دارای یک شعور بی نهایت سریع و عجیبی است و به طور قطع می گویم که حیله و تزویری در کار او نیست و فقط در نتیجه همان شعور این کارها را انجام می دهد و برای شعور غیر از حواس پنجگانه وسیله دیگری نیز هست.

گواهی استاد کینو-استاد کینو جراح بیمارستان لاریتوراسیر گفته است (بسیار عجیب است که شخص ورقه ای را ندیده و دیگری به دلخواه خود چیزی روی آن نوشته بخواند). حقه بازها و کسانی که در تردستی مهارت دارند می گویند کهن با سرعت فوق العاده ای اوراق را باز می کند و کسی متوجه نمی شود و برای همین است که ورقه را با انگشت لمس می کند و گاهی هم روی پیشانی می گذارد. ولی من محال می دانم که او بتواند آنچه را که نوشته شده ببیند درست است که کار خیلی به سرعت و جلو چشم همه انجام می گیرد پس چطور ممکن است ورقه را که چند تا خورده فوراً باز کند و بخواند. در جلسه ای که من و شارل ریشه و (کوسه) و لاردیوری که همه استاد طب بودیم حضور داشتیم، کهن جز یک ورقه را لمس نکرد و بر فرض که با تردستی فوق العاده ای آن ورقه را بدون اینکه متوجه شوند باز کرده و خوانده باشد ولی در اوراق دیگر که بدون لمس همه را مثل ورقه اولی خواند و جلو من ایستاد و گفت ورقه ای که در دست تو می باشد مربوط به مسیو (کوسه) است که روی آن نوشته شده (نام کره اسبی که دیشب در مارسکو زائیده شده چه بگذارم) چه باید گفت.

من در ورقه خود نوشتم (آیا تو پی به ماهیت این قوه خارق العاده می بری؟) ورقه من در دست استاد لاردیوری بود و کهن جلو او ایستاده به او گفت ورقه ای را که در دست داری از خودت نیست و کلمه به کلمه ورقه را خواند. سبب این اعمال چیست؟ به عقیده من دماغ بعضی از کسان به قدری نیرومند است که می توانند افکار دیگران را درک کنند و من بار دیگر تکرار می کنم که اعمال کهن از هرگونه خدعه و حیله مبرا است. عقل در مقابل اینگونه اعمال مدهوش و مبهوت می ماند و از طرف دیگر چون این قبیل اعمال با حقایق معروف علمی متضاد می باشد برای عقل خیلی مشکل است که در برابر آن سر تسلیم فرود آورد و نسبت به اینگونه امور غیر از سکوت کاری نمی توان کرد تا دنیای فردا پرده از روی آن بردارد. (نقل از خواندنیها شماره ۴۲ سال هیجدهم).