ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢۳   کلمات کلیدی: عجایب پزشکی


یک پیرزن انگلیسی بعد از 25 سال به دنبال عمل جراحی بینایی‌اش را به دست آورد. اشتباه نکنید! هیچ عمل معجزه‌آسایی روی چشم‌های جویس‌ارچ 74 ساله انجام نشد...


پیرزن انگلیسی به دنبال سکته تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت. پزشکان بیمارستان وال‌گریو 3 روز تمام سعی داشتند جان او را از حمله قلبی نجات دهند. عمل جراحی با موفقیت انجام شد و همه منتظر به هوش آمدن جویس بودند اما به هوش آمدن پیرزن انگلیسی با همه بیماران بخش مراقبت‌های ویژه قلب متفاوت بود. جویس پس از به هوش آمدن با تمام توان فریاد می‌کشید: «من می‌بینم! من می‌بینم!» جویس ارچ از سال 1979 بینایی‌اش را بدون هیچ توجیه دقیق علمی از دست داده بود و حالا پس از 25 سال می‌توانست به چهره پیر شده همسرش نگاه کند.دکتر مارتین برین، متخصص قلب می‌گوید: «من قادر نیستم هیچ توضیح پزشکی دراین مورد بدهم. وقتی او را به بیمارستان آوردند، حمله قلبی شدیدی به او دست داده بود و هدف تیم درمانی تنها نجات زندگی او بود.»


اما از قرار معلوم پزشکان بیمارستان وال گریو چیزی زندگی به او دادند.

تومور مغزی موجب شده که یک مرد انگلیسی به طور مداوم هر دو ثانیه‌ یک بار سکسکه ‌کند

تومور مغزی عامل ۷ میلیون و ۹۰۰ هزار بار سکسکه مرد انگلیسی در سال
مرد انگلیسی که نزدیک به دو سال است دچار سکسکه‌های پیاپی است پس از انجام MRI مبتلا به تومور مغزی تشخیص داده شد.
پزشکان به این مرد گفته‌اند که توموری در ابعاد ۲/۱ سانتی‌متر در مغز او وجود دارد. بستگان او معتقدند که علت سکسکه‌های این مرد همین تومور مغزی است.

این مرد در ۱۲ ساعت هر دو ثانیه‌ یک بار سکسکه می‌کند. یعنی ساعتی۱۸۰۰ بار، روزی ۲۱۶۰۰ و سالی تقریبا هفت میلیون و ۹۰۰ هزار بار سکسکه.

او برای درمان سکسکه خود شیوه‌های درمانی متعددی را از سر گذرانده اما هیچ یک افاقه نکرده است.

سکسکه، زندگی این مرد انگلیسی را مختل کرده چرا که قادر به انجام هیچ کاری نیست. غذا خوردن و خوابیدن با وجود سکسکه‌های پی ‌در پی برای وی به اعمال شاق تبدیل شده‌امادری که خود در هنگام زایمان فرزندش 5 سال سن داشت!

(Lina Medina) یکی از عکس هایی که تاریخ پزشکی را تغییر داد سابقه پزشکی لینا مدینا است.

او جوان ترین مادر جهان است که در سن پنج سالگی زایمان کرد . لینا متولد شده در پرو در 1933 میلادی است.

به گزارش خبر نگار سایت بدون مرز . لینا به دلایل بزرگ شدن شکمش که در حال افزایش بود به بیمارستان محلی برده شد. پزشکان در ابتدا احتمال یک ورم و یا یک توده شکمی را مطرح کردند و در ادامه پس یک سری ازمایشات دکتر ها تایید کردند که او هفت ماهه حامله است.

یک ماه بعد پس از هشت ماه بارداری لینا پسری به دنیا آورد که او را جراردو نام نهادند.

لینا مدینا اولین آبستن زود رس در سن 5 سالگی بود که مورد بررسی قرار گرفت و با توجه به مطالعات انجام شده و تاریخچه عنوان شده از طرف والدینش او یک عادت ماهیانه بسیار زود رس و پیشرفته در سن 8 ماهگی داشته است.

ملینا پستانش در سن 4 سالگی رشد کرده بود و در سن 5 سالگی رشد استخوانی اش کامل گشته.

پسر او جراردو در اوایل فکر می کرد که لینا خواهر اوست اما نهایتا جراردو در سن 10 ساالگی فهمید لینا مادرش می باشد.

در سال 1972 میلادی لینا ازدواج کرد و 33 سال پس از تولد اولین فرزندش صاحب دومین پسر خود شد فرزند اول یعنی جراردو هفت سال پس از تولد برادرش یعنی در سن 40 سالگی در گذشت. بخاطر بیماری های مغز استخوان(bone marrow disease )

لینا کم سن ترین زن بار دار جهان بود . اکنون 75 سال سن دارد . اکنون با شوهرش در شیکاگو زندگی می کند .
برای این مادر مهربان که در سن چهار سالگی مورد خشونت جنسی قرار گرفت آرزوی سلامتی و خوشبختی می کنیمتومور سکسکه

سرانجام علت سکسکه‌های مداوم کریستوفرساند هم پیدا شد. این جوان 25 ساله دو سال است که به طور پیوسته سکسکه می‌کند. گاهی حملات سکسکه او هر 2 ثانیه یک بار اتفاق می‌افتد. کریستوفر که می‌توان او را به جرأت جزو بدشانس‌ترین آدم‌های روی زمین دانست، یک خواننده است. حتی تصور اینکه یک خواننده مدام سکسکه کند هم عجیب به نظر می‌رسد. این اواخر حتی غذا خوردن و خوابیدن او نامنظم و عذاب‌آور شده بود...

از فوریه 2007 تاکنون او از هر روش ممکن برای درمان استفاده کرده از جمله یوگا، اتاق اکسیژن، هیپنوتیزم، داروهای گیاهی و حتی جراحی. متخصصان مرکز پزشکی کویین واقع در بیرمنگهام قبلا اعلام کرده بودند که سکسکه‌های کریستوفر دریچه مری او را از بین برده است. اسید معده از این دریچه معیوب بالا می‌آید و کم‌کم مری هم تخریب می‌شود. آنها می‌خواستند دریچه جدیدی بین معده و مری درست کنند تا قدری از مشکل‌اش را کم کنند. اما اخیرا علت اصلی مشکل کریستوفر نه در زادگاهش که در ژاپن پیدا شد. کریستوفر ساند که به دعوت یک ایستگاه تلویزیونی ژاپنی به توکیو سفر کرده بود به وسیله یک متخصص سکسکه در آنجا معاینه هم شد. این متخصص برای او یک MRI مغزی انجام داد.

نتیجه این MRI بسیار جالب بود. به گفته این متخصص یک تومور 12 میلی‌متری در بخش خلفی مغز کریستوفر وجود دارد که مسوول سکسکه‌های اوست. البته هنوز مشخصات دقیق‌تری از تومور داده نشده است. مهم‌تر اینکه هنوز چگونگی برخورد با این تومور و روش درمان کریستوفر مشخص نشده است.
یک هندی سی و سه ساله به نام سینگ در سه عمل پیوند ، از دو خواهر و مادرش کلیه دریافت کرده است .
به گزارش پایگاه اینترنتی روزنامه دیلی تلگراف ،پزشکان در پی از کار افتادن دو کلیه سینگ تصمیم گرفتند کلیه هایی را که کار نمی کنند در داخل بدن وی باقی بگذارند.
کلیه ای که خواهر سی و شش ساله سینگ به وی اهدا کرده بود بیش از یکسال کار کرد ولی زمانی که سینگ به سبب مشکلات مالی داروهای پس از پیوند را مصرف نکرد ، بدنش این کلیه را پس زد.
سینگ دو سال بعد کلیه دیگری از خواهر بیست و شش ساله اش دریافت کرد ولی بعد از چهارده ماه بدن سینگ این کلیه را هم پس زد و وی مجبور شد از دستگاه دیالیز استفاده کند.
سینگ این بار کلیه خود را از مادر پنجاه و پنج ساله اش دریافت کرده و امیدوار است که این بار پیوند کلیه اش موفقیت امیز باشد.
سینگ می گوید کلیه جدیدش تاکنون خوب کار کرده است ولی وی اکنون داروهای زیادی مصرف می کند و نتیجه پیوند بعد از شش ماه که مصرف دارو
کاهش می یابد بهتر مشخص می شود.خانواده سینگ برای پرداخت هزینه های عمل جراحی مجبور شده اند زمین های کشاورزی خود را بفروشند ولی پزشکان اخرین عمل پیوند را رایگان انجام دادند و هزینه یازده هزار و پانصد پوندی ( نهصد هزار روپیه ای ) ان را دریافت نکردند دزانا سیمونز » پس از چند ماه انتظار، زمانی که متوجه شد یک قلب برای پیوند جای قلب بزرگ شده اش پیدا شده، بسیار خوشحال شد. اما شادی او مدت زیادی دوام نیافت چراکه مدتی پس از پیوند، قلب جدید او دچار مشکل شد. پزشکان مجبور بودند قلب پیوندی او را خارج کنند در حالی که دیگر قلبی برای پیوند نداشتند. تنها کاری که پزشکان تا زمان پیدا شدن قلب جدید می توانستند انجام دهند این بود که دو بمپ مصنوعی در بدن او کار بگذارند تا عمل خون رسانی را انجام دهند. دزانا 4 ماه با این پمپ ها زندگی کرد و سرانجام در 29 اکتبر سال گذشته یک قلب جدید به او پیوند زدند و این بار قلب جدید او مثل ساعت کار می کرد.

مارتین جونز »42 ساله 10 سال پیش هنگام کار در یک کارگاه اوراقی و به دلیل پاشیدن آلومینیوم در چشمانش بینایی خود را از دست داد . اما چند ماه پیش با یک عمل حراحی واقعا عجیب بینایی خود را دوباره بدست آورد. او طی این حادثه دچار 37 درصد سوختگی شد، چشم چپش تخلیه و چشم راستش بینایی خود را از دست داد.

متخصصان ابتدا سعی کردند با سلول های بنیادی نابینایی او را برطرف کنند ، چون این عمل موفقیت آمیز نبود آنها روش جدیدی را به کار گرفتند. ابتدا یکی از دندان های مارتین را کشیدند و بعد آن را فرم دادند و تراشیدند تا بتوانند یک عدسی مصنوعی روی آن سوار کنند. پس از آن پزشکان سه ماه دندان آقای جونز را به گونه های وی پیوند زدند تا رگ های خونی و بافت زنده در آن به جریان بیافتد. سپس دندان زنده را به کره چشم وی منتقل کردند و وی ظرف دوهفته بینایی خود را بدست آورد. او توانست همسرش را که 4 سال پیش با او ازدواج کرده بود دوباره ببیند.
جوردن تایلور» در یک سانحه راننگی جمجمه‌اش از ستون فقراتش جدا شد که در دنیای پزشکی به آن «قطع ارتوپدیک سر» می‌گویند. در این مواقع مجروح یک درصد احتمال زنده ماندن دارد اما امید خانواده ی تایلور و دعا هایی که مردم پس از شنیدن داستان جوردن برای او می کردند او را زنده نگاه داشت.

او بلافاصله پس از حادثه تحت یک عمل جراحی قرار گرفت که طی آن جراح با یک صفحه فلزی، چند پیچ و مهره و چند میله پلاتینی جمجمه را به ستون مهره‌ها وصل کرد. سه ماه بعد جوردن از بیمارستان مرخص شد و حالا دوباره به مدرسه می‌رود«کاترینا بورجس» 17 ساله، طی یک سانحه ی رانندگی به قدری مجروح شد که پزشکان معتقد بودند دیگر هرگز نمی تواند روی پاهای خود بایستد. او در این حادثه دچار شکستگی گردن، ستون فقرات، لگن و پای چپ شد و هر دو ریه او نیز پاره شدند. پزشکان توانستند با 11 میله آهنی و شمار زیادی پیچ و مهره، استخوان های او را به هم وصل کنند تا جوش بخورند. اکنون با گذشت 5 ماه از آن حادثه استخوان ها ی شکسته جوش خورده اند و کاترینا دیگر نیازی به مصرف دارو های مسکن ندارددر طول تاریخ بسیارى از مردم تصور مى‌کردند روح‌هاى شیطانى و پلید درد و بیمارى را به وجود مى‌آورند. بسیارى معتقد بودند تندرستى پیامد رویارویى نیروهاى نیک با نیروهاى پلید است. از این رو، از جادوگران، جن‌گیرها و دعاخوانان مى‌خواستند با کلمه‌ها و عبارت‌هاى ویژه‌ى خود به نیروهاى نیک کمک کنند و روح‌هاى شیطانی و نیروهاى پلید را از تن و روان بیماران بیرون کنند.

بخشى از کار پزشکان آن روزگار نیز دور کردن نیروهاى شیطانى از تن بیماران بود. اما اگر وردخوانى و دعاخوانى باعث بهبودى بیمار نمى‌شد، پزشکان به شیوه‌اى از جراحى ابتدایى به نام ترپانى روى مى‌آوردند. آنان ابزارى را به کار مى‌بردند که مانند مته‌ى نجارى بود و جمجمه‌ى بیماران را با کمک آن سوراخ مى‌کردند تا به خیال خود راهى براى بیرون رفتن روح‌هاى شیطانى ایجاد کنند.

مى‌دانیم که برخى از این افراد پس از ترپانى زنده مى‌ماندند، زیرا جمجمه‌هاى برجاى مانده از آن‌ها سوراخ‌هایى دارند که ترمیم شده‌اند. در واقع، اگر بیمارى پس از این عمل جراحى دردناک زنده مى‌ماند، زخم سر او را با تکه‌اى سنگ، صدف، پوست کدو یا حتى با نقره یا طلا مى‌پوشاندند. چنین جمجمه‌هایی در همه جاى جهان (فرانسه، آلمان، شمال آفریقا، نیوزلند، آمریکاى جنوبى و ایران) پیدا شده‌اند. این کار بیشتر در کشور پرو معمول بوده است. در این کشور جمجمه‌هایى با چهار تا پنج سوراخ یافت شده است.

از ترپانى براى درمان سردردها، جن‌زدگان و دیوانگان بهره مى‌گرفتند. امروزه مى‌دانیم این عمل درمان هیچ نوع بیمارى نیست و افراد جن‌زده یا دیوانگان به بیمارى‌هاى عصبى دچارند، نه این که جن وارد بدن آنان شده است، یا ارواح شیطانى بر آنان چیره شده‌اند. براى نمونه، بسیارى از حالت‌هاى افراد به اصطلاح جن‌زده، پیامد بیمارى عصبى صرع است.
در بدو تولد، این دختر با یک قلب به دنیا قدم می گذارد،اما در آینده صاحب دو قلب می شود،پس قلب دیگر از کجا آمده است؟؟


آنا کلارک دختری شانزده ساله است که با دو قلب زندگی می کرده است این موضوع کاملا عجیب به نظر می رسد،در این مقاله به چگونگی این موضوع می پردازیم :
آنا اکنون با خانواده اش به سواحل دریا سفر کرده است زیرا او دوران بسیار سختی را گذرانده است و به استراحت زیادی برای به دست آوردن قوای سابق خود نیازمند است.
آنا از دوران شیرخوارگی به یک نارسایی شدید قلبی مبتلا بود که هر ماه با رشد قلبش این موضوع و دردی را که متحمل می شد برای او غیر قابل تحمل می نمود.آنا در سال 1993 به دنیا آمده است و هتگامی که کودکی یک ساله بود یعنی در سال 1994 در بیمارستان بستری شد.او در یک سالگی به دلیل نارسایی شدید ریوی و قلبی در بیمارستان بستری شد.با گذشت مدتی از بستری شدن و مراقبت های ویژه نارسایی ریوی او از بین رفت اما برعکس نارسایی قلبی او هر روز پیشرفت می کرد به همین دلیل اسم آنای یک ساله،خیلی سریع به لیست اسامی دریافت کننده های پیوند قلب پیوست . خیلی سریع قلب یک نوزاد 5 ماهه را به او پیوند زدند .
اما به سبکی باور نکردنی،پرفسور مگدی یاکوب قلب مریض آنای را از سینه اش خارج نکرد بلکه قلب جدید را در کنار این قلب جای داد،دو قلب در کنار هم قرار گرفتند،قلب جدید به نوعی قلب مریض را در انجام وظایفش و پمپاژ خون یاری می داد،اما هنوز نقش اصلی را قلب مریض ایفا می کرد .
در طی چندین سال این پیوند خوب پیش می رفت و آنا نیز مانند تمام بیمارانی که پیوند عضو انجام می دهند باید در طی این سالها مداوم داروی مصرف کند تا پیوند پس زده نشود .قلبی که بیمار بود به مرور زمان و با کم شدن کارهایش در پمپاژ خون،وضعیت بهتری پیدا کرد و کم کم به مانند یک قلب سالم کار می کرد و دارای فعالیت رضایت بخشی بود .
اما در اوت سال 2001 ،آنا به دلیل طولانی شدن مصرف داروهایش به بیماری دیگری مبتلا شده است. پزشکان در بدن آنا به تجمع غدد لنفاوی پی بردند،که این تجمع به غدد سرطانی می نمود . سرطانی که با نمود تجمع غدد بد خیم ظاهر شده بود.و قدرت ایمنی بدن او را از کار انداحته بود.
در 8 سالگی به نظر می رسید که هر دو قلب آنا کارهای معمولی و روزانه خود را انجام می دهند و در پمپاژ قلب مشکلی وجود ندارد اما اکنون این سرطان جدید،موضوع دیگری بود.
متاسفانه آنا دختری بود که از همان ابتدای ورود به زندگی دچار بیماری های سخت و مشکلی شده بود و از زندگی خود لذتی نبرده بود .
بسیاری از جراحان مجرب و ماهر با شنیدن این بیماری برای مداوای او شتافتند،اما هیچ کدام کاری از دستشان بر نیامد.از سال 2003 یک تیم پزشکی با بهترین پزشکان و جراحان برای مقابله با این بیماری و نجات دادن این دختر گرد هم آمدند.این تیم پزشکی که به سرپرستی پرفسور مگدی یاکوب بودند؛
آنا نیز خود را برای جنگ با این بیماری آماده می کرد .
در سال 2005 یکی از متخصصین قلب خبری ناگوار ر ا به این تیم پزشکی داد و آن خبر به این ترتیب بود:قلبی که متعلق به خود آنا بود به درستی کار می کرد اما قلبی که پیوند زده بودند با مشکل کار می کرد و نمی تواست مانند سابق قلب ذاتی را در پمپاژ خون یاری دهد و به نوعی قلبی که پیوند زده شده بود خسته شده است.چون به دلایلی داروهایی که آنا برای اینکه پیوند پس زده نشود می خورد باعث تشدید تجمع غدد لنفاوی می شد پزشکان مجبور شدند که دز این داروهای را پایین بیاورند به همین دلیل قلبی که پیوند زده شده بود،شروع کرده بود به ناسازگاری و هیچ چاره ی دیگری نیز وجود نداشت .
تنها راه حلی که وجود داشت بدین ترتیب بود:قلبی را که پیوند زده بودند خارج سازند و امیدوار باشد که قلب خود آنا توانایی آن را داشته باشد که بتواند به تنهایی به کار خود ادامه دهد و خون را به سادگی پمپاژ کند تا با قطع کردن داروهای امید بیشتری نیز داشته باشند که بتوانند تجمع غدد این دختر جوان را نیز کنترل کنند.
این تیم پزشکی معتقد بودند که تاکنون همچین بیماری مثل آنا نداشته اند.
پدر آنا تعریف می کند که پزشکان در بیمارستانی درلندن در سال 2006،به او گفته بودند که دخترش 12 ساعت دیگر بیشتر زنده نیست و پدرش به تیم پزشکان ابراز داشته است:به کارهایی که انجام میدهید باور داشته باشید زیرا من شما و تلاش های تان را برای زنده نگه داشتن دخترم باور دارم .
اکنون سه سال بعد از آخرین جراحی قلب آنا و برداشتن قلب پیوندی او می گذرد اما او تاکنون به لطف خداوند و تلاش های بسیار پزشکانش با قلبی که متعلق به خود او بوده است زنده است و بدون مشکل و با سلامتی کامل به زندگی اش در کنار خانواده اش ادامه میدهد.غدد لنفاوی او نیز که به سرطان شبیه شده بودند با قطع شدن داروهای پیوندی از پیشرفت باز ماندند و با دارو درمان شدند .
آنا در حال حاضر با دوستانش به تفریح و مسافرت می رود و مشکلی برایش پیش نمی آید.زنده بودن این دختر تاکنون به یک معجزه شبیه است زیرا تمام این اتفاقات در علم پزشکی قابل باور نیستند .دختری با هشت دست و پا ()


پزشکان هندی با موفقیت دختربچه دو ساله هندی -لاکشمی تاتما- را که با چهار دست و چهار پا و همچنین اعضای اضافه داخلی- دو معده و چهار کلیه- به دنیا آمده بود ، مورد عمل جراحی قرار دادند.

به گزارش فرارو، یک تیم 30 نفره پزشکی در یک جراحی طولانی‌مدت 27 ساعته این عمل را انجام دادند.

وضعیتی که دختربچه هندی به آن مبتلا بود از لحاظ پزشکی «ایسکیوپاگوس» ischiopagus نامیده می‌شود. وقتی در زمان رشد جنینی دوقلوها در قسمت ایسکیوم به هم متصل می‌شوند ، این اصطلاح به کار برده می‌شود.

قلوی همسان این دختر ، در زمان زندگی جنینی به درستی تکامل پیدا نکرده بود و در حالی که اصلا سر نداشت، اندام‌هایش در وضعیتی بسیار نادر به این دختر متصل شده بود.

از آنجا که هندوها طبق اعتقادات خود رب‌النوع ثروت را دارای 4 دست می‌دانند ، لاشمی تاتما را با این الهه مقایسه می‌کردند و بعضی از ساکنان دهکده ای که لاشمی همراه والدینش در آن زندگی می‌کرد ، به همین علت برای این دختربچه احترام زیادی قائل بودند